through the looking-glass

Saturday

دل گرفتگي ..

هي خواستم ننويسم ولي خوب نميشه . نميشه كه وقتي ناراحت و تنها و غمگينم ننويسم . ميشه؟ نميشه ننويسم كه چرا چرا آخه بين تمام روزنامه ها و مجله هاي درپيت عالم بايد در مجله مارو تخته كنن . نميشه ننويسم كه من با اينكه خودم ديگه تحملش نداشتم و ميخواستم بذارم برم و اين چند ماه آخرم زيادي موندم بالا رفتن از هفتصد تا پله دراز و بلند و قهوه اي رو اون ته ته هاي دلم دوست داشتم. چرا نبايد بنويسم كه چقدر توي دلم خواستم چند تا مجله ديگرو ببندن تا مجله ما باز بمونه . حتي حاضرم اسماشونم بگم اگه كه كمكي ميكنه . خب هركي بود دلش ميگرفت وقتي دوسال يه جا ميره و مياد و وقتي تازه تازه اونجا داره پا ميگيره و يه مدير هنري ( باور ميكنين يه گرافيست واقعي ) براي مجله اوردن و تازه تازه بعد تمام اين دوسال اونجا من دو سه تا دوست پيا كردم و تازه كه يه صفحه داشتم براي خود خودم . كه تازه ميخواستم توش كيك و شمع روشن كنم . آخه چرا . بعد ميگين ننويس خوب دلم گرفته ديگه . تازه يك ماه و خورده اي ديگه اسفنده و بعدشم بلد نيسم توي اين صفحه لينك بسازم خب سنگم بود دلش ميگرفت من كه ......يعني اگه دعا كنم دوتا مجله ديگه بسته بشه مال ما باز ميمونه؟؟

1 Comments:

At 13:52, Anonymous sadegh said...

salam naz maryam.aval az hame yek chiz jaleb.onam inke man dafe ghabl koli matlab neveshtam va fekr mikardam behet mirese vali naresid.alan fahmidam chon to commentet nabod.badam nemidonam esm majale shoma chi bod va garna hatman be khater in ke bedonam chi mineveshti dar an tahiye mikardam.rasti in matlabetam jaleb bod va gham angiz

 

Post a Comment

Links to this post:

Create a Link

<< Home